X
تبلیغات
عشق من مادرم

عشق من مادرم

سرچشمه مهر و دوستي يعني مادر.مادر يعني يک همدم از اول تا آخر.مادر يعني دلي به وسعت دريا.

یادمون باشه

سلامی گرم به تمامی کسانی که اشک ریختند وکسی ندید

سلام دوستان ببخشید که یک مدتی آپ نکردم راستش دیگه نمی خواستم آپ کنم. اما هر چی با خودم کلنجار رفتم نتونستم شما رو فراموش کنم و دلم براتون تنگ می شد . خلاصه این بدونید که من شما رو فراموش نکردم. امیدوارم که شما هم من فراموش نکرده باشید  و با نظرات زیبا خود من رو راهنمایی کنید .بگزریم

امروز که داشتم تقویم رو ورق میزدم چشمم خورد به آخر هفته دیدم نوشته ۵شنبه ۱ رمضان آنقدر خوشحال شدم که ماه مبارک رمضان داره شروع میشه و از طرفی هم ناراحت شدم یه سال از بهترین سالای عمرمون به این سرعت گذشت(آخه من ماه رمضان رو مبدا قرار میدم برای خودم) . بچه ها  از قدیم گفتن تو ماه مبارک رمضان هر چی از خدا بخوای بهت میده. البته با نیت پاک جیگر من هم از خدا یک چیزی می خوام امیدوارم بهش برسم .الان بهتون نمی گم اما اگه یک روزی به آرزوم رسیدم .حتما شما رو در جریان کار می زارم.

راستی حتما الان تو دلتون می گین رامین چه حرفی میزنه چشم دیگه ساکت میشم.  در اخر  باید از همه شما تشکر کنم که وقت با ارزشتون  رو در اختیار من گزاشتین و به این وبلاک سر زدین .

راستی ...... شرمنده به خدا این اخرین جمله من هست همه شما دوستان گلم رو  دوست دارم

و......................................................هیچی تا بد عزیزم

 

سخن داداش رامین ..................

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه

داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به

کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به

راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي

دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:30  توسط رامین  | 

پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است

سلام

 

از بس آپ نکردم خسته شده بودم همش دنبال یک بهنونه می گشتم که آپ کنم چه بهونه بهتر از این که امروز شب ولادت امیرالمومنین علی (ع) است و همینجا دست همه بابا ها رو می بوسم  و به همه دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.

از این ها که بگذریم .این روزها خسته ام..........خسته از کارها و فعالیت هام برای رسیدن به رضایت از روح تشنه طراوت.

بگذریم:

جانی نیست تا بنویسم جایی نیست تا گریه کنم .چشمی نیست که بخنده هام دلخوش کند...گر می گیرم میان ماندن و رفتن. قلبی که تو سینه من هست سالهاست که برای کسی نمی تپه برای هیچ کس شاد نمی شه برای هیچ گس نمی سوزه. یک کلبه متروکه. یک آوار  در بازی مرگ خاطراتم.

توی زندون توی یک جایی مثل سیاه چال

می پرسید کدوم زندون؟زندون کدومه؟

زندان من اندازه ابعاد زمین هست. تا بوده همین بوده و تا هست همین هست.

درد ما درد کسی رو نداشتن نیست درد ما درده کسی رو داشته اینو نه فقط من بعضیا می فهمن  و بغض من همینه که بعضیا می فهمن.

اینجا هر چه صداقت زیز سوال است .هر چه عشق ورزی محکوم است> به هر زبانی بگویم تاوان دل شکستن را جبران نمی کند .روزها خوشی زیر دل بعضی ها می زند و نمی دانند که احساس های دیگری غیر از فلسفه باقی و بی خیال هست.

خوب بگذریم:

امروز این جمله خیلی ذهنم رو د گیر کرد خیلی جای سوال بود توش امیدوارم اینو اگه خوندی ساده از

 کنا رش نگذری؟

(پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است)

 

خیلی اذیت شدید ببخشید از این که انقدر وقتتون رو گرفتم مواظب خودتون باشی .

یک خواهش:خیلی خوشال میشم با نظرات وانتقادات خود من رو در این کار یاری کنید 

 

دوستار شما رامین

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:44  توسط رامین  | 

فقط خدا مي داند که چه قدر

سلام ببخشید از اینکه نتونستم چند وقتی آپ کنم.

همه عزیزانی رو که با نظرهای قشنگشون منو به نوشتن امیدوار کردن ببینم

 امروز داشتم فکر می کردم عکس خودمو بزارم تو وبلاگ

تو این مدت با خیلی از عزیزان آشنا شدم خیلی چیزا ازشون

یاد گرفتم بعضی از دوستها می گن چرا همش از غم عشق

می نویسی ؟ ببنین عشق همش شادی نیست عشق غم

هم داره اشک داره انتظار داره ووووووو................

من عشق رو با غمش دوست دارم . عشقی که بدون زحمت

بدست بیاد فکر نکنم زیاد لذت داشته باشه امیدوارم همه عاشق ها

به عشق خودشون برسن و هیچ تنها و غریبی پیدا نشه

فقط خدا مي داند که چه قدر 

قلب و وجود من به خاطر او در حال ذوب شدن است

چشمان او در حال سوزاندن من مي باشند

به خدا قسم به خدا سوگند که تنها خدا مي داند چه در قلب من وجود دارد

به خدا سوگند که من در او ذوب شدم 

و درياي چشمانش من را غرق کرد
قلبم را به او بخشيدم 

بدون اينکه بدانم چرا و چگونه

مگر عشق چه چيزي مي باشد  

يک نگاه از چشمان او

يک نوازش از دستان او 

و اينکه قلبي وجود داشته باشد که هميشه به او فکر کني

                                                                                      کاش می دونستی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 0:18  توسط رامین  | 

سخنان زیبای دوستان

سلام دوستاي خوبم ممنون که با ارسال مطالب زیباتون منو مثل همیشه تنها

 نزاشتید .جا داره همینجا  فرا رسیدن روز ولادت حضرت فاطمه (س)  و روز مادر رو به همه ی دوستان گلم و مادرهای ایران زمین تبریک عرض می کنم.

و جا داره همینجا  دست مادر عزیزم رو بخاطر زحماتی که برام کشیده ببوسم.

از طرف دوست گلم مهسا

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

از طرف دوست گلم شاپرک

 در حرير لطيف مهر ،خواهم پيچيد كلمه اي را كه دوست دارم با دو دست قلبم تقديمت ميكنم و شاخه گل سپيد احساسم را بر آن خواهم نهاد تا چشمان زيبايت،از ديدن آن محسور گردد آنگاه كه بهترين هديه هستي را دريافت خواهم كرد
بگذار تا سخن دل را به زبان برانم ،هر چند بي ميل است به آمدن اما به جبر مهر،سخن را به درگاه دهان مي كشانم و بر زبان مينشانم و تقديمت ميكنم اين كلمه ي جادويي را
آري!تقديم تو باد واژه عشق كه ناب ترين و زلال ترين احساسات در آغوش لغوي او آرميده است
و به تو خواهم گفت جمله اي را كه تكرار آن ناقوس هزاران شادي را در معبد قلبم به صدا در مي آورد و طنين دل انگيز آن قلبم را به تپش وا ميدارد به تو خواهم گفت جمله اي را كه چون صندوقچه اي تمام شور و احساسم را در خود نهفته است
آري به تو خواهم گفت...
مــــهـــربــانـم ، مــادرم،دوســتــت دارم
 از طرف دوست گلم باران

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دورو برش هاله اي سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول مي خورد
هر كنج خانه صحنه يي از داستان اوست
در ختم خويش هم به سر كار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز مي گذشت از اين زير پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل كوچه مي رود
چادر نماز فلفلي انداخته به سر
كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
او فكر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز مي خرد
بيچاره پيرزن

از طرف دوست گلم امید

 من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم
شیره جانت ز من . چادر مینداز بر سرم
تاب گیسویم سرابی بیش نیست
نقش بیهوده بر آبی بیش نیست
این لب لعل و حدیث چشم مست
بر لب مست خرابی بیش نیست
وصف ابروی کمان و تیر مژگان سیاه
حربه و افزار جنگ شعر نابی بیش نیست
من منم . من یک زنم . عطر هوس دارد تنم
نطفه هستی درم . از جان و از دل میتنم
روبهک من شیرزنم . خاموش تو . من روشنم
با سلاح دین دگر آتش مزن بر خرمنم
تا بدانی چیست جان و جوهرم
دستی انداز و تو دریاب گوهرم
نیمه تنها . مرا از خود بدان
من برابر با تو . جنس دیگرم
بال و پر بگشا که اندر راه عشق
بال پرواز گر تویی من شهپرم
من منم . من یک زنم . آزادگی پیراهنم
عشوه از پا تا سرم . لیکن ز سنگم . آهنم
من منم . من مادرم . دوستم . رفیقم . همسرم

از طرف دوست گلم افشین

 مادرم
گوهر یکدانه دریای دلم
ای وجودت همه مهـــــــــــــــــر
ای که نام تو بود معنی عشق و ایثار
دوستت دارم من
تو بمان تا به ابد همدم من
ای نفس های تو از جنس دعا
دوستت دارم من

 از طرف دوست گلم آهو

یا رسول الله پرستویت کجاست آن گل صد برگ خوش بویت کجاست هرچه باشد من
نمک پرورده امدل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه بیحاصل است فاطمه حلال صدها مشکل است من طواف سنگ کردم دل کجاست راه پیموده م پس منزل کجاست کعبه بی فاطمه مشت گل است قبر زهرا کعبه اهل دل است

از طرف دوست گلم پرستو

 فاطمه یعنی سرا پا بندگی
فاطمه یعنی عفاف .تابندگی
فاطمه یعنی که دستت بوسه گاه
فاطمه یعنی نمازهر پگاه
فاطمه یعنی زخم دست و اسیاب
فاطمه یعنی بوی طوبی و گلاب
فاطمه یعنی دری سوی خدا
فاطمه یعنی مناجات شبا
فاطمه یعنی سینه ی پنهان دوست
فاطمه یعنی علی..هر جا که اوست
فاطمه یعنی فدک از ان او
فاطمه یعنی نبی را وارث او
فاطمه یعنی علی را یاورم
فاطمه یعنی ز حوران هم سرم

از طرف دوست گلم نغمه

در نگاهش کوهی از الماس بود
هر کلامش یک سبد احساس بود
رفت مادر یک شب تاریک و سرد
یادگارش شاخه ای از یاس بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:33  توسط رامین  | 

کمکم کنید؟

سلام دوستاي خوبم. ممنون از لطف شماهايي كه منو تنها نميگذاريد و هميشه با نظراي زيبا و قشنگتون هم يادي از من مي كنيد و هم دلمو شاد مي كنيد.

نمي دونم شمايي كه اين مطالبو مي خونيد منو مي شناسيد يا نه؟ من اين وبلاگو براي تقديم به بهترين دوستام درست كردم. چون من مي خوام براي اونا پيام آور عشق ٫ محبت و دوستي باشم. مي خوام بهشون بگم كه تو اين دنياي بزرگ و رنگارنگ خيلي چيزا هست كه باعث خوشحالي و شايد غم ما ميشه اما مهم اين ما هستيم كه چه جور به زندگي و اين دنيا و آدماش نگاه مي كنيم اين ما هستيم كه زندگيمونو مي سازيم٫ با افكارمون٫ با اعتقاداتمون و با دستاي قدرتمندي كه اوني كه اون بالاست به ما هديه كرده . مي خوام بهشون بگم دوستاي من عزيزاي من خدا به شما يه دلي داده به وسعت آسمون  بزرگ و پهناور٫ مثل آينه شفاف و صاف٫ مثل آب پاك و زلال ٫ دلايي كه اين ما هستيم و تصميم مي گيريم چه طوري باشن!

من هم تصمیمگرفتم یک جوری شما رو شاذ کنم .من می خوام اون یکی وبلاگم که الان ده ماهی هست آپ نشده یک وبلاگ دوستیابی راه باندازم.. مراحل اولیه کار انجام شده. و اسم وبلاگ از معما حمله به یاران حقیقی تغییر یافته.در ضمن این وبلاگ مخصوص شما دوستان عزیز است . و شرط وارد شدن به این وبلاگ یک دل پاک وبی ریاست.دوستان عزیزی که دنبال یک یارصمیمی و دوستار واقعی می گردید می تونه مشخصات خود برای من ارسال کنه تا من در وبلاگ قرار بدم و یار حقیقی خود رو پیدا کنه

من از شما دوستان عزیز خواهش می کنم که من رو در این کار تنها نزارن و این وبلاگ رو به دوستان خود معرفی کنند و این وبلاگ  رو لینک کنند خوب دیگه بسه دیگه بر کردیم سر موضوع اصلی.............  وبلاگ( عشق من مادر)

من باز مثل همیشه از شما کمک می خوام من می خوام برای روز مادر بهترین مطلب و شعر. در مورد مادر در وبلاگ قرار بدم برای همین از شما می خوام که بهترین مطلب رابرای من ارسال کنید و با نام خودتون در وبلاگ ببینید .در ضمن این رو بدونید که شما به غیر از این که به من کمک می کنید به مادر خود هدیه     می دهید از تون خواهش می کنم من رو در کار تنها نزارید در ضمن برای انتخاب مطلب من صفحه نشان دهنده مطالب و نظرات شما رو برای شما فعال می کنم تا شما هم نظرات و مطالب دوستان دیگر را بخونید و به بهترین مطلب امتیاز بدید تا برای روز مادر و تولد حضرت فاطمه(س) بهترین مطلب رو به حضرت فاطمه (س)و مادران ایران زمین هدیه بدهیم..و در اخر از خدای متعال می خوام که سایه پدر و مادر را از سر فرزندان خود حفظ کند

*وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست*

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:50  توسط رامین  | 

و امروز من تنهام...

 

سلام

می خوام بنويسم ولی اين به ذهنم رسيد كه اولش بگم :

سلامي خوش ، به دوستان عزيزم

                   به همراهان خوب و نازنينم

                          اگر عمري براي زيستنم بود

                                      نميخوانم به جز نامت ،

                                             كه “عشق” است آرزويم

 

و امروز من تنهام...

تنها از کسانی که هیچ گاه پا به پای اشکانم اشک نریختند...

تنها از دستانی که دست هایم را به وقت شادی و غم نگرفتند....

تنها از در و پنجره هایی که به روی امید گشوده نشدند....

و تنها از چشمانی که آیینه ی چشمانم نبودند...

و کاش تنها نبودم....

کاش در دوران کودکی ام مانده بودم....دورانی که اگر دوستت می داشتند،فقط برای وجود خودت بود....

و حالا چه؟!حالا فقط مرا برای زمانی می خواهند که بارانی باشند و من خسته از بارانی بودن هام...

ای تو....ای تویی که امیدم به توست...چترم باش نه برای دلتنگی هایم و نه زمانی که بارانی ام...چترم باش تا چترت باشم...و چترم باش تا به چتر بودنم اعتراضی نکنم... .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:11  توسط رامین  | 

نگهبان دل

سلام نگهبان دل............

نمیدونم امشب باید از غصه بگم یا از تو میدونی ،(ن)........... دلم برات تنگ شده ، چقدر خراب و خسته یاد توام امشب ، که هرچی یاده از یادم فراموشه،(ن)........برای تو که مینویسم همه میاین میخونن غیر تو ، همه دوستان به من محبت دارن و میگن چرا عاشق مرگ ، چرا اینقدر غمگین ، تو که بهتر میدونی تو قلبم چی میگذره ، چون دل ساده من ، عاشقه مرگشه،

(ن)......... ، نمیدونم به من فکر میکنی یا از یادم برده ای، ولی نه تو باوفایی، توبه تمام معنا احساسی ، نگهبان جون عاشقم باش و منو از یادت نبر، نگهبان دل تمام عاشقا باش ....

میدونم دلتنگی و غمگین، چون منم مثل توام، تا بیای هزاران راه فاصله است ، کاش فاصله هارو برداریم، خیلی دیره (ن)........ ، خیلی دیر، بدون هرجا باشی عزیزمی و تا هستی و تادنیایی هست بیادتم،ومیگم دوستت دارم.......

مراقب خودت باش ،

(ن)................................؟؟؟؟؟؟

كاش مي شد اشك را تهديد كرد/ مدت لبخند را تمديد كرد/ كاش مي شد در ميان لحظه ها/ لحظه هاي دوری را نزديك كرد

و اما شما دوستای خوبم از همتون ممنونم که با نظرها وانتقادات خوبتون من رو مورد لطف خودقرار دادیدبرای همه شما سعادت و خوشختی رو آرزومندم در ضمن یکی از دوستان عزیزم که از من خواسته بود که رنگ نوشته ها رو عو ض کنم .اطاعت قربان

)..................................

      کنار آشنایی تو آشیانه میکنم..........

           فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم..........

                کسی سوال میکند برای چه زنده ای...........

                         ومن برای زندگی ترا بهانه میکنم.............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 15:7  توسط رامین  | 

چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چیه دلم،گرفتی
                            واسه چی داری گریه میکنی ؟
چیه دلم،شکستی
                            واسه کی داری گریه میکنی ؟
چیه دلم، غریبی
                            چی دیدی داری گریه میکنی ؟
میگی گذاشته رفته
                             اونی که مثل نفس تو بود
میگی دلتُ شکسته
                             اونی که همه ی کس توبود
میگی دیدی نموندش
                              پای همه ی حرفهایی که زده بود
دل من میدونم داری دیوونه میشی
                                                  امابازبی خیالش
دل من میدونم داری ویرونه میشی
                                                 اما بازبی خیالش

دوستت دارم ومنتظر حضور تو هستم تا اخر عمر حتی

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 15:44  توسط رامین  | 

دوست دارم عزیزم

 دوست دارم عزیزم
 
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره بازم منم همون دیوونه همیشگی...

فدای تو چه می کنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...

نمیدونی بی تو چقدر تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات

بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته؟

یه قلب تنها و کبود هلاکه یه نگاهته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 دوست گلم دلم بد جوری هواتو کرده ولی تو نیستی!!!!!!!!!!!!

    

    دوست دارم عزیزم                                                              دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:9  توسط رامین  | 

راز دل

سلامی دوباره به دوستان گلم

 

راز دل

 

راز دل را نهفته بودم          با كسي نگفته بودم

ماه من كجا شنيدي             قصه اشك و آه من

مگرآن كه خواندي امشب    عشق خود از نگاه من

راز دل نهفته بودم             با كسي نگفته بودم

آتشين نگاه تو     زند به دل     شراره ها

سوزم از شرارغم        چو آتشين    ستاره ها

   بيا كه چون مي         چاره سازي

   ماه و مهري             عشق و نازي

پنهان كنم ،اما دلت گشته آگه از ماجراي من

لب بسته ام اما بخوان شكوه هاي من از نواي من

خاموش و روشن بود پيش عالمي ماجراي من

ولي پيدا بود از نواي من شكوه هاي من

 

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:51  توسط رامین  | 

به امید روز دیدار

به امید روز دیدار

هراسی ندارم...
نه از سپردن ثانيه ها
...
و نه از گم شدن در اين تاريکی
...
دلخوشی هايم چه شد پس خدايا ؟

به سکون می گريزم شايد
...
خود را در من بيابم

آری اين هنوز منم
...
اما خالی
...
از لابه لای پلکهايم ميبينم که باد
...
سايه های مبهمی را به تاريکی می کشاند

ستاره ها ... نا پيدا در دامان شب
به سوگ نشسته اند انگار
...
آری اين هنوز منم
...
هنوز خالی
...
خيره به امتداد راهی

که به پستی گرفتار است

و به باد غارتگر دچار
...
اينبار از گوشه ی چشم عبور سايه ها را می بينم

و به ردپایشان می انديشم

(مبادا سايه ها تکرار دلخوشی هايم بودند؟
!)
لحظه ای درنگ
...
و صدای فرياد تقصير

که بی گناهی را محکوم می کند
به سکوت
بايد باز بيانديشم............

خیلی حالم این روزها گرفته هست دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم
احتمال داره دیگه با دنیای وبلاگ نویسی خداحافظی کنم
دوستان برام دعا کنینکه به اون چیزی که میخوام برسم
واگه قسمت نیست همین الان خدا کمکم کنه
خلاصه از شما خداحافظی نمی کنم
به امید روز دیدار
     
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:50  توسط رامین  | 

مرا دوست داری

مرا دوست داری

              گفتی اندازه یک برگ....          

گفتم چقدر...           گفتی اندازه یک درخت..

گفتم کم نیست ...          گفتی اندازه جنگل...

گفتم  کم نیست ...         گفتی اندازه زمین....

گفتم  کم نیست....          گفتی اندازه ستاره...

گفتم  کم نیست...          گفتی اندازه خورشید...

گفتم کم نیست...            گفتی به  اندازه  تو...

گفتم میدونی من چقدرم ....گفتی نه..!!

گفتم اندازه یک قطره بارون....

داداشی تولدت مبارک

علی

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 15:11  توسط رامین  | 

همیشه...

همیشه...

همیشه بهترین باش
 
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
 
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
 
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
 
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 0:6  توسط رامین  | 

تنها

            براي  گل زندگيم

همچنان تنهای تنها بر بی کران هستی

              همچنان   خسته از  گذر روزها   تکرار شبها

  نه امیدی نه صدایی نه قصه ناشناسی نه سیمای تابناکی

         همچنان گستاخ تر از دیروزبا لبخندی ایستاده ام

          شاید شایدانتظار در پی  این همه خاموشی

                          به صبح سپید بدل گردد

      براي  گل زندگيم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 22:28  توسط رامین  | 

با صدای تو

  من

                              با صدای تو

                                         تورا در خود

                                               تکرار می کنم

                                                     تا شاید پیچک دل

                                                            روح روئیدن با تو را

                                                                              باور کند

 

               

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:58  توسط رامین  |